‏نمایش پست‌ها با برچسب رویدادهای تاریخی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رویدادهای تاریخی. نمایش همه پست‌ها

مرداد ۱۹، ۱۳۸۹

جنبش زنان در ایالات متحده آمریکا - قسمت دوم

تغییر قوانین به سود زنان آمریکا

در قرن نوزدهم میلادی، قوانین ایالتی و فدرال در ایالات متحده تبعیضی آشکار را بر زنان تحمیل کرده و موانع قانونی بزرگی را برای رسیدن زنان به حقوق خود ایجاد کرده بودند. کمپین های اولیه برای بهبود شرایط قانونی زنان آمریکا و دادن حق مالکیت زنان در این کشور، به راه افتادند. زنان همچنین در قرن نوزدهم و بیستم تلاش هایی را در راستای تغییر قوانین کشور آغاز کردند که هدف آن به رسمیت شناختن حق رای، استخدام و حقوق جنسی (مانند حق بچه دار شدن و یا حق بیشگیری از بارداری) بود

حق مالکیت

در آغاز دهه 1830 میلادی، ایالت ها به تدریج شروع به تصویب قوانینی کردند که به زنان متاهل کنترل بیشتری بر املاکشان می داد. ایالت نیویورک "قانون مالکیت زنان متاهل" را در سال 1848 به تصویت رساند که به زنان اجازه می داد که بصورتی مجزا از شوهر خود املاک و دارایی داشته باشند. این اولین قانونی بود که این ایده را به ذهن می آورد که زنان بصورتی مجزا از همسرانشان دارای شخصیت و هویتی حقوقی هستند. پس از این قانون، بسیاری از ایالات ها به تدریج پا در این مسیر گذاشتند

حق رای

زنان آمریکایی تا پیش از سال 1920 میلادی در تمامی کشور تا اصلاح قانون اساسی دارای حق رای نبودند و تنها برخی ایالت ها این حق رای را به زنان داده بودند. اما آمریکا پس از آن عملا به کشوری تبدیل شده بود که بر اساس قانون اساسی همه افراد بدون در نظر گرفتن نژاد، جنسیت و رنگ پوست در مقابل قانون برابر بوده و حق رای تمامی شهروندان تضمین شده بود. اما هنوز موانعی مانند لزوم باسوادی افراد برای رای دادن عملا مانع از رای دادن بسیاری از سیاه پوستان و زنانی می شد که به دلایل مختلف از تحصیل محروم شده بودند. این مشکلات در قانونی در سال 1965 کاملا برطرف شد

قوانین حمایت شغلی

در قرن نوزدهم تعداد زیادی از زنان شروع به ورود به نیروی کار صنعتی کردند. در نتیجه برخی از اصلاح طلبان نگران تاثیر ساعات کاری طولانی و شرایط کاری سخت بر سلامت زنان شدند. اتحادیه ملی مصرف کنندگان که در سال 1899 تاسیس شده بود، و اتحادیه بازرگانی زنان که در سال 1903 تاسیس شده بود، تلاش هایی را آغاز کردند تا ساعات کاری زنان و نوع کارهایی را که زنان می توانستند انجام دهند محدود کنند

تا سال 1908 ایالات مختلف قوانینی را برای محدود کردن ساعات کاری و ممنوعیت کار شبانه برای زنان تصویب کرده بودند. طی جنگ جهانی اول زنان بیشتری وارد بازار کار شده و وزارت کار مجبور شد اداره زنان را در سال 1920 تاسیس کند که مسئول ارائه قوانینی برای حمایت از زنان کارگر بود

قوانین حمایتی برای زنان در طول تاریخ جنبش زنان بحث برانگیز بوده است. مخالفان این قوانین بر این باور بودند که قوانین ویژه برای زنان مانع از تلاش زنان برای برابری با مردان می شود حتی اگر این قوانین تنها مربوط به محیط کار باشد. آنان ادعا می کنند که قوانین کاری تفکیک شده بر اساس جنسیت باعث می شود کلیشه هایی مبنی بر ضعیف و ناتوان بودن زنان شکل بگیرند، فرصت های استخدام زنان را کاهش می دهد و این نظر را تقویت می کند که زنان متعلق به خانه هستند

قوانین حمایتی از زنان، بارها به دلیل مخالفت و شکایت گروهها و سازمان های طرفدار حقوق زنان به دادگاه رفته و در بسیاری از موارد به نفع این گروهها تمام شده است

حقوق برابر

پس از به رسمیت شناخته شدن حق رای زنان، فعالان جنبش زنان بر دستیابی به سایر حقوق زنان تمرکز کردند. "آلیس پاول" و "لوسی برنز" تلاش های خود را به رفع سایر نابرابری ها با مردان معطوف کردند. "پاول" و "برنز" در سال 1916 "حزب ملی زنان" را تشکیل داده بودند که برای حق رای زنان تلاش می کرد. از نظر آنان، کسب حق رای برای زنان تنها آغاز تلاش برای برابری با مردان بود. در ابتدای دهه 1920، این حزب توانست لوایحی را از تصویب کنگره آمریکا بگذراند که برخی تبعیضات بر مبنای جنسیت را ممنوع می کرد

تلاش های بعدی زنان برای برابری با مردان با مخالفت هایی به مراتب بیشتر از حق رای زنان مواجه شدند. بسیاری از کسانی که از حق رای زنان حمایت می کردند با تلاش های بعدی برای برابری زنان و مردان مخالفت می کردند. این افراد حتی شامل اصلاح طلبان میانه رویی چون "فلورنس کلی" و "جین آدامز" می شد. برخی نیز به این دلیل با این تلاش ها مخالفت می کردند که برابری زنان و مردان را باعث حذف قوانین حمایت شغلی زنان و از دست رفتن امتیازات زنان می دانستند

در دهه 1960 میلادی موج دوم تلاش برای احیای حقوق زنان به راه افتاد. در سال 1961 به پیشنهاد "اشتر پیترسون" رئیس اداره زنان وزارت کار، "جان اف کندی" رئیس جمهوری وقت آمریکا اولین کمیسیون ملی زنان را راه اندازی کرد. در سال 1963 این کمیسیون گزارشی را مبنی بر تبعیض در اشتغال، دستمزد نابرابر، نابرابری قانونی و حمایت ناکافی از زنان کارگر ارائه داد

در نهایت هرچند فعالین حقوق زنان در ایالات متحده به شدت برای ممنوعیت هر گونه تفاوت بین زنان و مردان در محیط کار تلاش می کردند، اما همچنان زنان از قوانینی برای حمایت از آنان در محیط کار بهره مند می شوند

قانون دستمزد برابر

در سال 1963 گزارش کمیسیون بررسی شرایط زنان در آمریکا مستقیما باعث تصویب دستمزد برابر زنان و مردان شد. بر اساس این قانون تعیین دستمزد نابرابر بین زنان و مردان برای انجام کار مشابه ممنوع شد. هر چند این قانون مستقیما تاثیر چندانی بر شکاف بین متوسط درآمد زنان و مردان در کل کشور نگذاشت، (و دلیل آن نیز این بود که اغلب زنان در آن زمان همچنان مشغول انجام کارهایی بودند که بصورت سنتی به زنان واگذار می شدند که این گونه شغل ها معمولا دارای درآمدی پایین بودند) اما به تدریج راه را برای بالا رفتن متوسط درآمد زنان آمریکایی باز کرد

در سال 1963 متوسط دستمزد یک کارگر زن آمریکایی حدود 58.9 درصد متوسط دستمزد یک مرد بود. در سال 2003 اما، این میزان به 75.5 درصد افزایش یافت

قانون حقوق مدنی

در سال 1964 میلادی قانون حقوق مدنی بصورتی فدرال (در تمام ایالت های آمریکا) هر گونه تبعیض در استخدام بر مبنای جنسیت، نژاد، رنگ پوست و قومیت را ممنوع کرد. این قانون در ابتدا تنها به مسائل نژادی و قومیتی اشاره داشت اما نماینده کنگره از ایالت ویرجینیا "هاوارد دابلیو.اسمیت" به این امید که باعث عدم تصویب این قانون شود، واژه "جنسیت" را نیز به آن اضافه کرد. در مقابل نماینده کنگره "مارتا گریفین" و سناتور "مارگارت چیس اسمیت" یک کمپین را برای تصویب این قانون به راه انداختند که در نهایت باعث تصویت این قانون شد

در این دوره زنان آمریکایی متوجه شده بودند که برای رسیدگی به خواسته هایشان باید قدرت سیاسی بیشتری داشته باشند. برای افزایش قدرت سیاسی زنان، آنها در سال 1966 "بتی فریدن" اقدام به تاسیس "سازمان ملی زنان" کرد. تلاش این سازمان به طور ویژه بر دستیابی به حقوقی قانونی برای زنان به عنوان افرادی مستقل بود

این سازمان در ابتدا موفق به جذب زنان زیادی نشد. اما با حمایت از اعتصاب زنان برای برابری که در 26 آگوست سال 1970 که پنجاهمین سالگرد اعطای حق رای به زنان بود، توانست به شدت محبوبیت خود را افزایش دهد

این تلاش ها در مجموع پس از تصویب لایجه حقوق مدنی به نفع زنان، منجر به تصویب قانونی در سال 1972 شد که هر گونه تبعیض و تمایز جنسیتی در برنامه های آموزشی مراکزی که از بودجه فدرال استفاده می کردند (حتی شامل برنامه های ورزشی) ممنوع کرد

حقوق جنسی و تولید مثل

تلاش زنان برای کنترل سیستم تولید مثل خود از اواسط قرن نوزدهم از مهمترین خواسته های جنبش زنان محسوب می شده است. خواسته اولیه زنان این بود که زنان این حق را داشته باشند که در صورت عدم تمایل، از برقراری رابطه جنسی با همسرشان خودداری کنند

برای رسیدن به این خواسته، کمپینی با عنوان "مادری داوطلبانه" به راه افتاد و این قانون را که مرد می توانست هر زمان که اراده کند با همسرش (حتی بدون رضایت او) رابطه برقرار کند، به شدت به چالش کشید

"مارگارت سانگر" و "اما گولدمن" در سال 1910 مسئله پیشگیری از بارداری را مطرح کردند. در سال 1914 "سنگر" به دلیل انتشار یک مجله به نام "شورش زنان" از طریق پست، مورد تعقیب قانونی قرار گرفت اما با حمایت طرفدارانش از اتهامات مبرا شد. در سال 1921 او "اتحادیه کنترل بارداری آمریکا" را به راه انداخت (که در سال 1942 به "فدراسیون برنامه ریزی والیدن آمریکا" تغییر نام داد). در سال 1938 دادگاهی در آمریکا ممنوعیت پیشگیری از بارداری را در سراسر آمریکا لغو کرد

شواهد نشان می دهد که در سراسر تاریخ، عمل سقط جنین توسط پزشکان، ماماها و زنان باردار انجام می شده است. در اواخر دهه 1800 میلادی اغلب ایالت های آمریکا انجام سقط جنین را به جز برای نجات جان زن باردار، جرم اعلام کردند

در سال 1973 دادگاه عالی آمریکا طی یک حکم اعلام کرد که هیچ ایالتی اجازه ممنوع کردن سقط جنین را ندارد و زنان حامله در دو سوم اول دوره بارداری (تقریبا تا شش ماهگی) می توانند اقدام به سقط جنین کنند. در این قانون، ایالت ها تنها می توانستند سقط جنین را در مواردی که امکان زنده ماندن جنین خارج از رحم مادر وجود داشته باشد، محدود کنند. در سال 1976 کنگره آمریکا پرداخت حق بیمه و یا کمک هزینه درمان در موارد سقط جنین را ممنوع کرد و دادگاه عالی نیز از آن حمایت کرد

جنبش زنان در ایالات متحده آمریکا - قسمت اول

تلاش اولیه در ایالات متحده برای حقوق برابر

در ایالات متحده، احیای گسترده مذهب در اوایل قرن نوزدهم الهام بخش بسیاری از جنبش های طرفدار حقوق زنان شد. تعداد بسیار زیادی از زنان طبقه متوسط به گروههای کلیسای انجیلی پیوستند که تلاش های آنها بر تغییر مسائل مذهبی و ایجاد اصلاحات اخلاقی و اجتماعی متمرکز بود

این زنان در تلاش بودند تا زندگی فاحشه ها را بهبود ببخشند (و بنابر ادعایشان، روح فاحشه ها را نجات دهند)، دستمزد زنان کارگر را افزایش دهند و فرصت های کاریابی برای زنان را بیشتر کنند. آنها برای ممنوعیت الکل نیز یک کمپین به راه انداختند. مخالفان الکل، استفاده از آن را اولین دلیل خشونت جنسی، فاحشگی، بی بند و باری جنسی، خیانت جنسی و از هم پاشیدگی خانواده های طبقه متوسط جامعه می دانستند

بسیاری از فعالان مهم حقوق زنان اولیه در آمریکا مانند "سوزان بی.آنتونی"، "لوکریتیا مات"، "الیزلبت کیدی استنتون"، "لوسی استون" و "الیزابت بلک ول" بیشتر تجربیات سیاسی و سازمانی خود را از طریق کمپین ضد الکل کسب کردند

زنان آمریکایی طی قرن نوزدهم در بسیاری از کمپین های خواستار اصلاحات اخلاقی و اجتماعی شرکت می کردند، اما تلاش آنان در حمایت از کمپین ممنوعیت برده داری بود که مستقیما منجر به تشکیل کمپین سازمان یافته ای برای به رسمیت شناخته شدن حقوق زنان شد. تا سال 1850 اکثر اعضای گروههای طرفدار ممنوعیت برده داری در شمال آمریکا را زنان تشکیل می دادند

"سارا گریمک" و "آنجلینا گریمک" که دختران یک برده دار ثروتمند بوده و به کمپین ضد برده داری پیوسته بودند، از جمله تاثیر گذارترین افراد در این گونه فعالیت ها محسوب می شدند. آنها در سال 1836 سخنرانی های متعددی را برای جوامع بیشتر زنانه ضد برده داری برگذار کردند که در آنها به شرح تجربیات شخصی خود از برده داری می پرداختند

با رک گویی در مقابل مردان و زنان، خواهران "گریمک" باعث ایجاد خشمی عمومی درباره حق زنان برای برای سخنرانی عمومی شدند. مقامات مذهبی این خواهران را برای "گرفتن صدا و جای مردان در اصلاحات سیاسی" محکوم کردند و آنان را متهم کردند که با سخنرانی های عمومی، آنها "شخصیتی غیر متعارفی" را به نمایش می گذاشتند

در واکنش به این محکومیت ها، خواهران "گریمک" مقایسه ای بین شرایط مردان سیاه پوست و زنان سفید پوست انجام دادند که هر دو پایین تر و کم خردتر از مردان سفید پوست پنداشته می شدند و به آموزش مناسب دسترسی نداشتند

"سارا گریمک" ادعا کرد که مردان و زنان مساوی و برابر با هم بوجود آمده اند و هر آنچه حق یک مرد است، باید حق یک زن نیز باشد. در سال 1840 "لوکرتیا مات" و "الیزابت کیدی استانتون" به لندن سفر کردند تا در کنوانسیون جهانی ضد برده داری شرکت کنند. اما در آن کنفرانس از حضور آشکار زنان جلوگیری شده و آنان مجبور شدند در پس پرده بنشینند

این کنوانسیون در 19 جولای سال 1848 در سنکا فالز در ایالت نیویورک آمریکا نیز برگزار شد. کنفرانس سنکا فالز بیش از 200 زن و 40 مرد را جذب خود کرد. برای این کنفرانس "استانتون" و "مات" به همراه بسیاری دیگر اعلامیه ای را منتشر کردند که بر پایه اعلامیه استقلال آمریکا تهیه شده بود. در این اعلامیه آمده بود که زنان برابر با مردان و دارای حقوقی طبیعی به وجود آمده اند. این سند از مردان به دلیل انکار حق زنان برای رای دادن، حق مالکیت املاک و شرایط برابر در طلاق و حضانت فرزندان به شدت انتقاد می کرد. در این اعلامیه همچنین از مردان برای مسدود کردن دسترسی زنان به تحصیلات عالی، شغل های تخصصی و تقریبا تمامی مشاغل سود آور انتقاد می کرد. در این اعلامیه از کلیسا نیز به دلیل منع زنان از رسیدن به مقامات بالای مذهبی انتقاد شده بود

مرداد ۱۷، ۱۳۸۹

جنبش حقوق زنان - قسمت سوم

حقوق زنان امروز

شرایط حقوقی زنان در حال حاضر در کشورهای مختلف به شدت متغیر است، و در برخی موارد در بین گروهها و اقشار مختلف در یک جامعه واحد (مانند اقشار ثروتمند و فقیر، و یا اقشار مذهبی یا سکولار جامعه). در دهه های اخیر زنان در سراسر جهان پیشرفت های بزرگی را در راستای دخالت در امور سیاسی کسب کرده اند. در دهه 1980 میلادی زنان تقریبا در سراسر جهان (به جز برخی کشورهای اسلامی) حق رای داشتند. در سال 2005 زمانی که زنان کویتی حق رای خود را کسب کردند، عربستان سعودی تنها کشور جهان شد که به زنان حق رای نمی داد

در سال 2005 تعداد 12 زن به عنوان افراد کلیدی کشورهایشان در جهان وجود داشتند که 8 نفر از آنان رئیس دولت و یا حکومت محسوب می شدند (شامل 3 ملکه، 5 رئیس جمهور و 4 نخست وزیر). در این سال زنان 16 درصد قانونگذاران جهان را (مانند اعضای پارلمان) تشکیل می شدند که در مقایسه با 11 درصد در سال 1999 و 9 درصد در سال 1987 پیشرفتی چشمگیر محسوب می شد

اما علیرغم این پیشرفت ها هنوز نقش زنان در تصمیم گیری های دولتی محدودتر از مردان است. هنوز نابرابری های زیادی در زمینه حقوق قانونی زنان و شرایط اقتصادی آنان وجود دارد. با وجود تلاش های بسیار زیاد بین المللی برای برابری زنان و مردان در محیط کار، زنان هنوز 70 درصد فقرای جهان را تشکیل می دهند

با وجود اینکه زنان در سال 1990 زنان نزدیک به 32 درصد نیروی کار جهان را تشکیل می دادند، درصد زنانی که قدرت تصمیم گیری های مهم در اماکن کاری را داشتند، بسیار کمتر از این بود. در سال 2002 زنان 15.7 درصد از پست های مدیریتی را در 500 شرکت بزرگ آمریکایی در دست داشتند که نسبت به سال 1995 رشدی 7 درصدی را نشان می داد. در اواسط دهه 1990 میلادی زنان تنها 1 درصد شغل های مدیریتی را در 1000 شرکت بزرگ غیر آمریکایی جهان در دست داشتند

در عین حال زنان همچنان در زمینه آموزش محدودتر هستند. هرچند درصد دختران و پسران ثبت نام شده در مدارس ابتدایی جهان تقریبا با هم برابر هستند اما زنان حدود دو سوم بی سوادان جهان را تشکیل می دهند. دختران نزدیک به دو سوم بیش از 100 میلیون کودکی را که پیش از کلاس چهارم ابتدایی دست از تحصیل کشیده اند، به خود اختصاص داده اند

با این وجود زنان بصورتی روزافزون به کالج ها و دانشگاهها روی می آورند. در شرق اروپا، آمریکای لاتین و کشورهای حوزه کارائیب زنان بیشتری نسبت به مردان در دهه 1990 در مراکز آموزش عالی ثبت نام کردند. در کشورهای اسلامی توسعه یافته تر (از نظر فرهنگی)، مانند ایران درصد زنان تحصیل کرده جامعه و درصد دختران در دانشگاهها تا حدی افزایش پیدا کرده که موجب نگرانی دولت مذهبی این کشور شده است

حقوق زنان در زمینه تولید مثل نیز در میان کشورهای جهان بسیار متفاوت است. به جز برخی از کشورهای اسلامی بنیادگرا، پیشگیری از بارداری در سایر نقاط جهان در دسترس است. اما با این وجود در بسیاری از کشورها زنان برای آموزش دیدن و پیشگیری از بارداری بیش از اندازه فقیر هستند. سقط جنین نیز هنوز حتی در بسیاری از کشورهای صنعتی محدود است. برخی کشورها که دارای جمعیتی بیش از نیاز و توان کشور هستند دارای قوانینی لیبرال تر در این زمینه هستند. مانند چین که خانواده ها را وادار می کند تنها یک فرزند داشته باشند و هیچ محدودیتی برای سقط جنین قائل نمی شود

باید گفت که هرچند زنان در طول چند قرن گذشته و به ویژه در چند سال اخیر توانسه اند حقوق قانونی خود را تا حد بسیار زیادی به دست آورند، اما این حقوق بیشتر در کشورهای صنعتی رعایت می شود و در کشورهای فقیرتر و عقب مانده تر (به ویژه از نظر فرهنگی) و البته در بسیاری از کشورها مذهبی حقوق زنان یا اصلا به رسمیت شناخته نمی شود و یا اینکه عملا به دلایل مختلف زیر پا گذاشته می شود

زنان هنوز در آفریقا به ویژه در کشورهایی که جنگ و درگیری در آنها وجود دارد بصورتی گسترده مورد آزار و اذیت جنسی و تجاوز وحشیانه قرار می گیرند. در کشورهای اسلامی نیز زنان موظف به پیروی از پدران و در صورت متاهل بودن، از شوهران خود هستند (این پیروی در کشورهای مختلف اسلامی تا حدی متفاوت است). در کشورهای به شدت بنیادگرای مذهبی مانند پاکستان و افغانستان زنان به ویژه در مناطع روستایی به شدت محدود بوده و حتی از برخی حقوق انسانی نیز محروم هستند

اما با وجود همه این نابرابری ها، دنیای فردا را باید دنیایی با برابری کامل زن و مرد دانست. نشانه های این رویداد امروزه در شرایط زنان در ارتش های منظم و قدرتمند جهان (مانند ایالات متحده) که در آن زنان و مردان در شرایطی برابر در میدان جنگ شرکت می کنند، در زنانی که به مقام مدیریتی در شرکت های بزرگ تجاری و فناوری دست یافته اند و زنان قدرتمندی مانند "هیلاری کلینتون" وزیر امور خارجه آمریکا، "ملکه الیزابت دوم" ملکه بریتانیا و "آنگلا مرکل" صدر اعظم آلمان مشاهده کرد که از نه تنها از تاثیرگذارترین زنان، بلکه از تاثیرگذارترین افراد جهان هستند

باید این حقیقت را پذیرفت که تاریخ مردانه به پایان رسیده و امروز تاریخ را زنان و مردان با هم می سازند و هر برنامه ی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بدون در نظر گرفتن زنان محکوم به شکست خواهد بود. ارزش ها تغییر کرده و یک معیار واضح و مورد توجه برای رعایت حقوق بشر در هر کشوری در جهان، میزان توجه به زنان و برابری آنها در زمینه های مختلف با مردان، به ویژه در زمینه آموزش، در آن جامعه است

جنبش حقوق زنان - قسمت دوم

ریشه های جنبش ها

تلاش زنان برای برای دستیابی به حقوق قانونی در قرن هجدهم و همزمان با دوره ای آغاز شد که با رشد عقلانیت همراه بوده و به دوران روشنگری معروف شد. در دوره روشنگری فیلسوفان سیاسی در اروپا شروع به زیر سوال بردن افکار سنتی کردند که حقوق شهروندی را وابسته به ثروت و موقعیت اجتماعی فرد می دانست

به جای این طرز تفکر، رهبران روشنگری بر این باور بودند که تمامی افراد با حقوقی یکسان به دنیا می آیند که آنها را آزاد و برابر می کند. آنها باور داشتند که تمامی نابرابری های موجود بین شهروندان ناشی از یک سیستم آموزشی ناکارآمد و محیط اجتماعی ناقص بود. فیلسوفان روشنگرا، چنین استدلال کردند که گسترش و بهبود آموزش و ساختار اجتماعی تساوی گرا، می توانست این نابرابری را اصلاح کند

چنین ایده های نسبتا بنیادگرایانه ای درباره برابری و حقوق شهروندی بر گرایش مردم آمریکا برای انقلاب در سال 1775 و فرانسوی ها در سال 1789 تاثیر مثبت گذاشت. اما این افکار روشنگرایانه در ابتدا تاثیر کمی بر شرایط قانونی و سیاسی زنان در جامعه گذاشت

اغلب اندیشمندان روشنگرا، توجه کمی به شرایط زنان در جامعه داشتند و این امر باعث شد بسیاری از پیروانشان به این نتیجه برسند که مفاهیمی چون آزادی، برابری و نمایندگی سیاسی تنها به مردان اختصاص دارد. به عنوان مثال، یکی از تاثیر گذارترین نویسندگان فرانسوی، "ژان ژاک روسو"، اعلام کند که زنان، احساساتی و سبک سر هستند. "روسو" تا آنجا پیش رفت که ادعا کند زنان از نظر طبیعی بگونه ای بوجود آمده اند که فرمانبردار مردان باشند

در پاسخ به "روسو" و سایر کسانی که نقش زنان را در جامعه کم ارزش می پنداشتند، نویسنده انگلیسی "ماری والستونکرافت" در سال 1791 کتابی را با عنوان "دفاعیه ای از حقوق زنان" منتشر کرد. در این کتاب، او چنین استدلال کرد که زنان نیز مانند مردان عقلانی رفتار می کنند اما آموزش ضعیف تر نسبت به مردان، زنان را وادار به رفتار احساسی و غیر عقلانی می کند

بنابر نظر "والستونکرافت" بهترین ازدواج، ازدواجی برابر است که در آن زن و مرد مانند دوست و شرکای حقوقی از حقوقی برابر با هم برخوردار باشند. او ادعا کرد که برابری در ازدواج تنها پس از برابری در آموزش به دست می آید

در اوایل قرن نوزدهم، هنوز اکثر قریب به اتفاق زنان متاهل در اروپا و آمریکا فاقد هویت قانونی مجزا از شوهرانشان بودند. این شرایط که به "حفاظ" یا "پناه" معروف بود مانع از این می شد که زنان متاهل در یک دعوای قانونی شرکت داشته باشند، در مقام قضاوت قرار بگیرند، دارای املاکی به نام خودشان باشند و یا اینکه حتی برای خود وصیت نامه بنویسند. همچنین حضانت کامل فرزندان از نظر قانونی به عهده پدر آنها بود

حقوق بین المللی زنان

طرفداران حقوق زنان از آمریکا، اروپا و سایر نقاط جهان از اواخر قرن نوزدهم تلاش می کردند که فعالین این حوزه با یکدیگر ارتباط بین المللی داشته باشند. آنها اقدام به تشکیل گروههای بین المللی و کنفرانس های سازمان یافته برای دستیابی به حقوق برابر برای زنان کردند. زنان از این جلسات برای تمرکز بر مسائلی چون دستمزد برابر و فرصت های اقتصادی و آموزشی یکسان استفاده کردند

در دهه 1930 میلادی گروه "حقوق برابر بین المللی" یک کمپین را برای به امضا رساندن یک معاهده بین المللی برای برابری زنان و مردان آغاز کرد. در سال 1935 یک ائتلاف بین المللی بین سازمان های طرفدار حقوق زنان موفق به رساندن یک معاهده مشابه به جامعه ملل (این سازمان بعدها با سازمان ملل جایگزین شد) رساند که باعث شد این سازمان رای به بررسی بیشتر شرایط قانونی زنان دهد

از دهه 1940 میلادی، بیشتر تلاش های بین المللی برای حقوق زنان در جهان توسط "کمیسیون وضعیت زنان" سازماندهی شده است که در سال 1947 به عنوان زیر مجموعه ای از سازمان ملل متحد تشکیل شد. این کمیسیون تنها سازمان بین دولتی در جهان است که گزارش ها و پیشنهاداتی را برای ارتقاء شرایط و حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زنان به دولت ها و به سازمان ملل متحد بصورتی رسمی ارائه می دهد. این کمیسیون همچنین به عنوان طرفدار حقوق زنان می تواند در صورت نیاز برای مقابله به خشونت شدید علیه زنان درخواست اقدام سریع بین المللی کند

در سال 1953 سازمان ملل متحد با حمایت از "کنوانسیون پاداش برابر برای زنان و مردان کارگر" و "کنوانسیون بررسی تبعیض در استخدام و اشتغال" در سال 1960 برای برابری زنان و مردان در محیط کار تلاشی دیگر را آغاز کرد. بیش از 100 کشور جهان این کنوانسیون ها را مورد تصویب قرار دادند. در سال 1975 سازمان ملل متحد "دهه زنان" را آغاز کرد که تلاشی ده ساله برای تمرکز بر مسائل زنان محسوب می شد

از سال 1975 تا 1985 گروههای بین المللی یک سری کنفرانس ها درباره موضوعاتی چون برابری، توسعه و صلح برگزار شد. این کنفرانس ها در سراسر جهان برگزار شده و رهبران و نمایندگانی از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه در آن شرکت می کردند

تا پیش از این کنفرانس ها، اغلب گروههای بین المللی حقوق زنان از زنان طبقه متوسط و طبقه بالای جوامع پیشرفته تشکیل می شدند اما پس از آن اقشار بیشتری از زنان به این مسائل توجه بیشتری از خود نشان دادند. در سال 1985 و در کنفرانس سازمان ملل متحد در نایروبی و کنیا با حضور 375 نماینده از زنان سراسر جهان تلاش برای احیای حقوق زنان و توجه به مسائل آنها به اوج خود رسید

چهارمین کنفرانس زنان سازمان ملل متحد در سال 1995 در پکن، پایتخت چین برگزار شد. 17,000 نفر از بیش از 200 کشور جهان برای شرکت در این کنفرانس ثبت نام کردند. در این کنفرانس برنامه ای برای از میان برداشتن موانع برابری مردان و زنان در جامعه تعیین شد. یکی از خبرسازترین بخش های این برنامه شامل حقوق جنسی و کنترل تولید نسل مانند حق سقط جنین بود

در بیانیه این کنفرانس آمده است "امکان کنترل باروری زنان توسط خودشان، پایه و اساسی مهم برای امکان لذت بردن از سایر حقوق زنان است"، و همچنین بر حق مردان و زنان برای دسترسی به تمامی روش های قانونی کنترل باروری تاکید شده است

جنبش حقوق زنان - قسمت اول

مقدمه

زنان در تاریخ همواره به دنبال به دست آوردن حقوق برابر با مردان بوده اند. نتیجه این تلاش ها در مناطق مختلف جهان متفاوت بوده است. تلاش برای رعایت حقوق زنان، بیشتر بر عدم تبعیض جنسیتی در جامعه تمرکز دارد. تا نیمه دوم قرن بیستم، زنان در بسیاری از جوامع از برخی از حقوقی که مردان از آن بهره مند بودند، محروم می شدند

امروزه هر چند زنان دستاوردهای بزرگی را در زمینه های مختلف و حتی در زمینه حقوق قانونی خود به دست آورده اند، اما بسیاری بر این باور هستند که هنوز زنان به برابری کامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با مردان دست نیافته اند

در بیشتر تاریخ تمدن غرب، باورهای فرهنگی ریشه دار باعث می شد که زنان تنها به نقش هایی محدود در جامعه دست یابند. بسیاری از مردم بر این باور بودند که نقش طبیعی زنان، ایفای وظایف مادری و همسری است. این افراد باور داشتند که بهتر است زنان به خانه داری و بچه داری بپردازند و خود را درگیر زندگی اجتماعی مانند فعالیت های سیاسی و تجاری نکنند

این باور گسترده که زنان از نظر فکری و عقلی از مردان پایین تر هستند باعث شد بسیاری از جوامع تحصیل زنان را عملا به آموزش مهارت های خانه داری کاهش دهند. در این زمان، مردان تحصیل کرده و مردانی از طبقه بالای جامعه کنترل امور را به دست داشتند

تا قرن نوزدهم، انکار حقوق برابر زنان با مردان تنها با میزان محدودی از مخالفت ها و تظاهرات همراه بود که توجه چندانی را به خود جلب نمی کرد. به این دلیل که زنان عموما فاقد تحصیلات عالی و منابع اقتصادی لازم برای به چالش کشیدن سیستم موجود در جامعه بودند، مجبور بودند شرایط پایین تر نسبت به مردان را در جامعه بپذیرند

در این دوره، زنان این کاستی ها را به همراه اکثر مردان طبقه کارگر تحمل می کردند، به دلیل اینکه بسیاری از حقوق و امتیازات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به افرادی از طبقه ثروتمند جامعه تعلق داشت

در اواخر قرن هجدهم، در تلاشی برای تغییر این عدم برابری بین مردان (فقیر و ثروتمند)، فلاسفه و سیاستمداران این موضوع را مطرح کردند که همه مردان برابر بوجود آمده اند و باید در برابر قانون با آنها رفتار یکسانی صورت پذیرد

در قرن نوزدهم، همزمان با گرایش دولت ها در آمریکای شمالی و اروپا به تصویب قوانینی برای تضمین برابری مردان شکل می گرفت، تعداد قابل توجهی از زنان (و حتی برخی از مردان) خواستار این شدند که زنان نیز از برابری قانونی با مردان بهره مند شوند

همزمان با آن، انقلاب صنعتی در اروپا و آمریکا نقش زنان و مردان را بیش از گذشته از هم تفکیک می کرد. تا پیش از انقلاب صنعتی، اغلب مردم در مزارع یا کارگاهها کار می کردند که در خانه یا حداقل نزدیک خانه های کارگران بود. در این بین مردان و زنان وظایف مختلف را بین خودشان و فرزندان خانواده تقسیم می کردند که نتیجه اش مشارکت زنان در کار و درآمد بود (هرچند محدود)

صنعتی شدن باعث شد که کارگران مرد برای استخدام به فواصلی دورتر و به کارخانه و سایر شرکت های بزرگ بروند. رشد شکاف بین خانه و کار این تفکر را دامن زد که "خانه" محل مناسب برای زنان است و مردان به جامعه، کار و سیاست تعلق دارند

تلاش سازمان یافته زنان برای دستیابی به حقوق بیشتر در دو موج عمده شکل گرفت. موج اول در اواسط قرن نوزدهم، زمانی که زنان در آمریکا و بسیاری از نقاط دیگر مبارزاتی را برای کسب حق رای برای زنان آغاز کردند. این موج تا دهه 1920 میلادی ادامه داشت و بسیاری از کشورهای جهان تا این زمان حق رای زنان را به رسمیت شناخته بودند

موج دوم در دهه 1960 میلادی و در همزمان با جنبش های حقوق مدنی شکل گرفت. زمانی که آفریقایی-آمریکایی ها (سیاه پوستان آمریکا) به حقوق برابر با سفید پوستان در ایالات متحده دست یافتند (و تبعیض و تفکیک نژادی در سراسر ایالات متحده طبق قوانین فدرال ممنوع شد)، زنان نیز به این فکر افتادند که تلاشی دوباره برای برابری بیشتر با مردان آغاز کنند

خرداد ۱۲، ۱۳۸۹

برده داری - قسمت دوم

دوران نوین

کشف سواحل آمریکا و آفریقا به وسیله اروپایی ها در قرن پانزدهم و تشکیل مستعمرات بزرگ در این مناطق طی سه قرن پس از آن, انگیزه ی گسترش تجارت برده ها در این مناطق شد. کشور پرتغال که در زمینه کشاورزی نیاز شدیدی به کارگر داشت اولین کشور مدرن اروپایی بود که با واردات برده نیاز خود را تامین کرد. پرتغالی ها از سال 1444 تا 1460 حدود 700 تا 800 هزار برده در سال از بنادری در سواحل آفریقا وارد می کردند

اسپانیا نیز به سرعت به این جریان پیوست اما پرتغال پس از چندی به قطب بی رقیب برده در جهان تبدیل شد. در قرن پانزدهم تاجران مسلمان عرب در شمال آفریقا (که از سرزمین های اسلامی به شمار می رفت) بردگانی را در آفریقای مرکزی دستگیر می کردند و در بازار های عربی, ایران و هند می فروختند

در آمریکای لاتین استوایی (آمریکای مرکزی), در قرن شانزدهم, استعمارگران اسپانیایی افراد بومی را به بردگی می کشیدند و آنان را مجبور به کار در مزارع اسپانیایی ها می کردند. از آنجا که مردم بومی این مناطق هیچ مصونیتی در برابر بیماری های اروپایی نداشتند به سرعت از پا در می آمدند

در نتیجه برای جبران این کاستی نیروهای اسپانیایی مجبور به انتقال بردگان از آفریقا بودند که به نظر می رسید که توانایی بالاتری نسبت به این بیماری ها و البته شرایط آب و هوایی منطقه آمریکای لاتین از خود نشان می دهند

انگلستان هم در نیمه دوم قرن شانزدهم وارد تجارت برده شد و به رقابت با پرتغال و اسپانیا پرداخت. پس از آن کشورهای فرانسه, هلند, دانمارک و آمریکا (که در آن زمان مستعمره بریتانیا بود) نیز به این تجارت وارد شده و در آن به رقابت پرداختند. در سال 1713 امتیاز انحصاری تجارت برده در مستعمرات اسپانیا به شرکت بریتانیایی " شرکت دریای جنوب بریتانیا" واگذار شد

در آمریکای شمالی, اولین برده ها در سال 1619 در شهر "جیمزتاون" در ایالت "ویرجینیا" فروخته شدند. این برده ها که توسط کشتی های هلندی به این شهر آورده شده بودند, در ابتدا بصورت محدود (نوعی خدمتکار) به کار گرفته می شدند. این نوعی شرط قانونی برای مردم بومی مستعمرات بریتانیا در جهان نو (مناطق تازه کشف شده مانند آمریکا و استرالیا) به شمار می رفت

شمار بردگان وارد شده در ابتدا اندک بود و این باعث می شد به نظر برسد که نیازی به قانونگذاری برای تعیین شرایط آنان وجود ندارد. اولین قوانین مربوط به برده داری در سال 1641 در ایالت "ماساچوست", در سال 1650 در "کانتیکت" و در سال 1661 در "ویرجینیا" به تصویب رسیدند که بیشتر به مسائل مربوط به فرار برده ها رسیدگی می کردند تا به شرایط زندگی و کار آنها

با گسترش کشت مزارع در مستعمرات جنوبی (آمریکا) در نیمه دوم قرن هفدهم, شمار آفریقایی هایی که به عنوان برده وارد آمریکا می شدند به شدت افزایش یافت و بیشتر آنان در کارهای کشاورزی مورد استفاده قرار گرفتند. در پی این گسترش تجارت برده, بسیاری از شهر های شمالی آمریکا به مراکز عمده خرید و فروش بردگان برای انتقال به جنوب تبدیل شد

در ایالت های شمالی, بردگان بیشتر برای تجارت و کار در منازل مورد استفاده قرار می گرفتند ولی در ایالت های جنوبی کار های سخت مانند کار در مزارع به عهده بردگان بود. با افزایش اهمیت بردگان آفریقایی در اقتصاد آمریکا به ویژه در جنوب, قوانینی برای نگهداری بردگان تصویب شد. در زمان جنگ های استقلال آمریکا (1783-1775) دیگر از این بردگان به عنوان خدمتکاران استفاده نشده و آنها به بردگانی کاملا تحت کنترل اربابان خود تبدیل شدند و تمامی شرایط آنها به وضعیت مالکانشان وابسته شد

البته در آمریکا بردگان حقوق قانونی محدودی داشتند که در سنین بالا و در هنگام بیماری از آنها حمایت می کرد و به آنها اجازه می داد اعتقادات مذهبی خود را داشته باشند. سنت های حاکم نیز برخی از حقوق را برای آنان قائل می شد, مانند داشتن ملک شخصی, ازدواج, داشتن وقت آزاد و اینکه برای زنان کارهای سبکتر و کمتری در نظر گرفته شود. البته لازم به ذکر است که این حقوق تنها بر اساس سنت ها به آنها داده می شد و هیچ اجباری برای رعایت آن از طرف مالک برده وجود نداشته است. اقدامات وحشیانه مانند قطع عضو, داغ کردن, به زنجیر کشیدن و قتل بردگان از نظر قانونی به تدریج ممنوع شد اما این اعمال تا اواخر قرن نوزدهم شایع بودند

ممنوعیت برده داری

دانمارک اولین کشور اروپایی بود که در سال 1791 تجارت برده را ممنوع اعلام کرد. بریتانیا نیز در سال 1807, ایالات متحده در سال 1808 و کنگره "وین" پایتخت اتریش در سال 1814 این عمل را ممنوع کردند. همچنین بریتانیا از نفوذ خود برای متقاعد کردن سایر قدرت های جهان برای اتخاذ تصمیمات مشابه استفاده کرد و در نتیجه تمامی کشور های اروپا قوانینی را برای ممنوعیت تجارت برده ها در این قاره تصویب کردند

معاهده "آشبرتون" در سال 1842 بین بریتانیا و آمریکا این دو کشور را متعهد کرد که ناوهای نظامی را در سواحل آفریقا برای تعقیب تجارت غیر قانونی برده ها به کار بگیرند. در سال 1845 نیز یک همکاری دریایی بین فرانسه و بریتانیا شکل گرفت تا برای مقابله با این تجارت اقدام کنند. کاهش میزان برده ها در بازار های برده فروشان باعث شد اربابان برده ها برای آنان اهمیت بیشتری قائل شوند (به دلیل بالا رفتن قیمت برده در بازار های غیر قانونی)

در فرانسه همه برده ها در سال 1843 آزاد شدند. هلند نیز در سال 1863 آزادی تمامی بردگان این کشور را اعلام کرد. بسیاری از جمهوری های آمریکای جنوبی به محض تاسیس کشورهایشان برده ها را آزاد اعلام کردند اما در برزیل برده داری تا سال 1888 ادامه داشت, در این سال این کشور نیز برده داری را ممنوع اعلام کرد

برده داری در ایالات متحده آمریکا

در سال 1800 میلادی, ایالات متحده دارای 893,602 برده بود که حدود 36,505 نفر آن در ایالت ها شمالی قرار داشتند. ایالت ها "ورمونت", "پنسیلوانیا", "ماساچوست", "رود آیلند", "کانتیکت", "نیویورک" و "نیوجرسی" در سال 1804 تمامی برده ها را آزاد کردند. در سال 1860 جمعیت برده ها در جنوب آمریکا به 3,953,760 نفر رسید. سیاستمداران برجسته ای مانند "جورج واشنگتون", "بنجامین فرانکلین", "توماس جفرسون", "جیمز مدیسون", "جانی جی" و "الکساندر همیلتون" برده داری را عملی شیطانی می دانستند که هیچ سنخیتی با "اعلامیه استقلال" آمریکا نداشت

کلیساس پروتستان نیز بین سالهای 1787 تا 1836 بارها برده داری را غیر مجاز اعلام کرد. در کل, باور های ضد برده داری به تدریج گسترش پیدا کرد و بسیاری آنقدر بر ضد برده داری موضع گیری کردند که برای شرکت در فعالیت های ضد برده داری هیچ تردیدی به خود راه نمی دادند. نهایتا در سال 1865 یک اصلاحیه به قانون اساسی آمریکا اضافه شد که برده داری را در تمامی قلمرو این کشور ممنوع اعلام کرد

برده داری در قرن بیستم

یک دستاورد مهم "پیمان نامه بین المللی برده داری" در "اتحادیه ملل" (نام اولیه سازمان ملل متحد) در سال 1926 بود. این پیمان نامه راه را برای ممنوعیت همه انوع برده داری و تجارت برده باز کرد. مفاد این عهدنامه بوسیله "اعلامیه جهانی حقوق بشر" مصوب سال 1948 سازمان ملل متحد نیز مجددا مورد تاکید واقع شد

در سال 1951 یک کمیته در سازمان ملل برای بررسی برده داری گزارش داد که برده داری در جهان به شدت کاهش یافته است و تنها آثاری جزیی و محدود از برده داری در برخی از نقاط جهان باقی مانده است. اما این کمیته اعلام کرد که برخی از انواع خدمتکاری شبه برده داری در برخی از مناطق هنوز شایع است. این اشکال شبه برده داری مانند استفاده اجباری از افراد به عنوان نیروی جنگی (بوسیله شورشیان), ازدواج اجباری و بدون رضایت افراد, قیومیت اجباری کودکان بدون رضایت خودشان و ... می شد

به پیشنهاد این کمیته, 51 کشور جهان در سال 1956 یک کنفرانس برگزار کردند. در این کنفرانس یک معاهده تکمیلی به امضاء رسید که علاوه بر ممنوعیت برده داری و تجارت برده, تمامی انواع شبه برده داری را نیز ممنوع کرده و کشور های امضاء کننده را ملزم به مقابله با آن کرد