خرداد ۱۹، ۱۳۸۹

کمونیسم - قسمت اول

مقدمه

"کمونیسم", نوعی نظریه و سیستم سازمانی اجتماعی و سیاسی است که در بیشتر قرن بیستم یک قدرت عظیم محسوب می شد. به عنوان یک جنبش سیاسی, "کمونیسم" به دنبال براندازی "سرمایه داری" از طریق انقلاب کارگری و پایه گذاری سیستمی بود که در آن دارایی ها بوسیله کل جامعه اداره شوند و نه توسط افراد

در تئوری, "کمونیسم" باید باعث ایجاد جامعه ایی فاقد طبقه بندی و دارای وفور امکانات و آزادی شود که در آن همه مردم از داشتن برابری در فرصت های اقتصادی و طبقه اجتماعی لذت ببرد. در عمل اما, رژیم های کمونیستی به حکومت هایی تمامیت خواه و تحمیل گر تبدیل شدند که نظرات مردم در کار آنها تاثیر چندانی نداشته و تمامی اقدامات آنها در راستای حفظ قدرت خود سیستم بود

ایده ی مالکیت جمعی دارایی های یک جامعه به نظرات بسیار قدیمی تر غربی باز می گردد. "کمونیسم" در شکل مدرن, ازجنبش های "سوسیالیتی" قرن نوزدهم اروپا سر برآورد. در آن زمان, اروپا دستخوش صنعتی شدن و تغییرات بسیار سریع اجتماعی بود. همزمان با رشد "انقلاب صنعتی" از نظام "سرمایه داری" برای ایجاد یک طبقه فقیر, یک طبقه کارگر زحمتکش که در شرایط سخت در کارخانه ها در حال کار بودند و برای گسترش فاصله بین فقیر و غنی به شدت انتقاد می کردند

در بین این منتقدین, فیلسوف آلمانی "کارل ماکس" و همکارش "فردریک انگلز" بودند. همانند سایر "سوسیالیست" ها, آنها نیز خواهان پایان سرمایه داری و بهره برداری از طبقه کارگر بودند. اما در حالیکه بسیاری از اصلاح طلبان در آن زمان به دنبال تغییرات اجتماعی بلند مدت و مصالمت آمیز بودند, "مارکس" و "انگلز" معتقد بودند که یک انقلاب خشونت آمیز در این راه غیر قابل اجتناب است. آنان بر این باور بودند که چنین انقلابی یک پیش بینی از طریق قوانین تاریخ است

آنها نظریه خود را "سوسیالیسم علمی" یا "کمونیسم" نامیدند. در نیمه دوم قرن نوزدهم, عبارت "سوسیالیسم" و "کمونیسم" اغلب به جای یکدیگر استفاده می شدند. اما از نظر "مارکس" و "انگلز", "سوسیالیسم" تنها یک حالت میانه از جامعه ای است که در آن دارایی ها دارای مالکیت عمومی بوده ولی فاصله بین طبقات جامعه تا حد زیادی حفظ شده است

آنها عبارت "کمونیسم" را برای حالت نهایی جامعه ای ارائه دادند که در آن علاوه بر مالکیت عمومی اموال, اختلاف طبقاتی بین افراد جامعه نیز از بین رفته و مردم در هماهنگی کامل زندگی کرده و پس از آن دیگر نیازی به حکومت نباشد

پس از سال 1917, مفهوم "کمونیسم" زمانی که "ولادیمیر لنین" و حزب "بولشوویک" او قدرت را در روسیه به دست گرفتند, تغییر کرد. "بولشوویک" ها نام خود را به "حزب کمونیسم" تغییر دادند و یک حکومت سرکوبگر تک حزبی را تشکیل دادند که مبانی "سوسیالیسم" را با شدت تمام اعمال می کردند

آنها "اتحاد جماهیر شوروی" را از امپراطوری روسیه سابق تشکیل دادند و تلاش کردند که جرقه های انقلاب جهانی "کمونیسم" را برای از بین بردن "سرمایه داری" بزنند. "جوزف استالین", جانشین "لنین", شوروی را به یک دیکتاتوری کامل و تمامیت خواه تبدیل کرد که اقتصاد تمامی کشور مطلقا در دست دولت قرار گرفت. او هر گونه مخالفت را به شدت سرکوب می کرد

در نتیجه سیاست های "لنین" و "استالین" بسیاری از مردم واژه ی "کمونیسم" را مترادف با حکومتی غیردموکراتیک و تمامیت خواه می دانستند که خود را تابع نظرات "ماکس" و " لنین" می دانست. واژه "مارکسیسم-لنینیسم" به نظرات "مارکس" اشاره داشت که توسط "لنین" به مرحله اجرا در می آمدند

پس از جنگ جهانی دوم (1945-1939), رژیم هایی کمونیستی در چین, اروپای شرقی و بسیاری دیگر از نقاط جهان به قدرت رسیدند. گسترش "کمونیسم" ابتدای "جنگ سرد" را رقم زد که در آن شوروی و ایالات متحده و متحدانشان برای برتری سیاسی و نظامی با یکدیگر به شدت رقابت می کردند

در اوایل دهه 1980, تقریبا یک سوم جمعیت جهان زیر نظر حکومت های کمونیستی زندگی می کردند. این رژیم ها دارای یک ویژگی مشترک بودند, و آن نظریات "مارکسیسم-لنینیسم" مبنی بر رد مالکیت خصوصی و سرمایه داری, کنترل اقتصاد کشور به وسیله دولت و قدرت مطلق دولت از طریق حکمرانی حزب کمونیسم بود

تاثیر حزب بر این جوامع فراگیر و در بسیاری از موارد سرکوبگرانه بود. دولت, رسانه ها را کنترل و سانسور می کرد, اعتقادات مذهبی را محدود می کرد و نارضایتی های سیاسی را به شدت سرکوب کرده و فرو می نشاند

جوامع کمونیستی در اواخر دهه 1980 و اوایل دهه 1990 میلادی دستخوش تغییرات بسیار بزرگی شدند, مانند تغییرات فاحش سیستم سیاسی در شوروی و در شرق اروپا که باعث جدایی بسیاری از رژیم های کمونیستی از یکدیگر و افول شدید قدرت دولت های کمونیستی در تمامی جهان شد. سقوط شوروی پایانی قاطع بر جنگ سرد بود

امروزه حکومت های کمونیستی تک حزبی تنها در چین, کوبا, لائوس, کره شمالی و ویتنام وجود دارند. سایر رژیم های کمونیستی در جهان تا حد بسیار زیادی شکل دموکراتیک به خود گرفته و با ایجاد حکومت های چند حزبی, حزب کمونیست تنها به عنوان یک حزب با نفوذ به حیات خود در این کشورها ادامه می دهد