ایده های "مارکس" و "انگلز"
ایده های "کارل مارکس" و "فردریک انگلز" بود که پایه های انقلاب های کمونیستی قرن بیستم را ایجاد کرد. آنها, دو اندیشمند متولد آلمان بودند که در شهر های مختلف اروپا به عنوان معلم, روزنامه نگار و فعال سیاسی کار می کردند. در سال 1847, "مارکس" و "انگلز" به رهبران یک گروه کارگری کوچک پیوستند تا "اتحادیه کمونیسم" را تشکیل دهند. مدت کوتاهی پس از آن, از آنان خواسته شد تا "مرام نامه" اتحادیه را تهیه کنند
در "بیانیه کمونیسم" در سال 1848, "مارکس" و "انگلز" تمامی رهبرانی که پیش از آنان در این گروه حضور داشتند را ایده آل گرایانی ساده پندار نامیدند و اعلام کردند که اشتراک همگانی اموال در یک جامعه سرمایه داری به هیچ عنوان قابل دستیابی نیست. آنها از کارگران جهان خواستند تا با هم متحد شوند تا به یک "سوسیالیسم علمی" و یا همان "کمونیسم" دست یابند
نظرات آنها از فیلسوف آلمانی "جورج ویلهلم فردریک هگل" ریشه می گرفت. آنان اعلام کردند کمونیسم نه از روی عواطف و احساسات زودگذر بلکه بر اساس قوانین تغییر ناپذیر تاریخ شکل می گیرد و بعدها ادعا کردند که "کمونیسم مانند یک شبح بر دولت های اروپایی سایه افکنده و دولت های اروپایی اعتراف می کنند که کمونیسم, خود, یک قدرت است"
در کارهای بعدی, آنها بیشتر درباره نظراتشان حول محور جامعه و تاریخ پرداختند. آن دو ادعا کردند که کلید درک فرهنگ و تاریخ, مجادله بین طبقات مختلف جامعه است. آنها واژه ی "طبقه" را بیانگر تمامی افرادی در جامعه دانست که دارای شرایط اجتماعی و اقتصادی برابر بودند
بر اساس عقیده "مارکس" و "انگلز", مجادله بین طبقات در هر جامعه ای روی می دهد و ساختار اقتصادی جامعه در این امر دخیل نیست زیرا در هر نوعی از جامعه افرادی اندک کنترل جامعه (زمین, کارخانه ها, مواد اولیه و معادن و ...) را به دست می گیرند. این اقلیت در نهایت طبقه حاکم را تشکیل می دهند و در نتیجه اکثریت مردم تنها مالکیت و کنترل بخش اندکی از اموال را در دست خواهند داشت
این اکثریت در واقع تنها توانایی خود برای کار کردن را حفظ خواهد کرد. طبقه حاکم نیز از قدرت اقتصادی خود برای بهره برداری هر چه بیشتر از این طبقات کارگر استفاده می کند. به عبارت دیگر, کارگران در این سیستم نه تنها برای تامین نیاز های خود کار می کنند, بلکه مجبور هستند برای تامین خواسته های طبقه حاکم نیز کار کنند. در نتیجه کارگران از حاصل زحمات خود بی بهره می مانند (این اتفاق از نظر آنها در جامعه سرمایه داری روی می دهد)
با بررسی جوامع سرمایه داری قرن نوزدهم, "مارکس" و "انگلز" جامعه را به دو طبقه سرمایه داران (که کنترل بیشتر منابع جامعه را در دست داشتند) و کارگران (که از ثروتمندان به شدت ناراضی بودند) تقسیم کردند. از دید آنها, ثروتمندان از راه دادن دستمزدهای کم به کارگران موفق به جمع آوری ثروت شده اند. آنها مطمئن بودند که درگیری این دو طبقه اجمتماعی در جوامع غربی رو به پایان است و پایان اجتناب ناپذیر این درگیری یک انقلاب خواهد بود که در آن کارگران با بهره برداری از اعتصاب, انتخابات و در صورت نیاز خشونت, طبقه سرمایه دار را از قدرت برکنار خواهد کرد. از نظر "مارکس" یک انقلاب سیاسی ضروری بود چرا که "دولت" ابزار مرکزی یک جامعه سرمایه داری است
"مارکس" و "انگلز" درباره آنچه که قرار بود پس از انقلاب کارگری روی دهد سکوت می کردند. آنها درباره یک دوره کوتاه انتقالی طی زمانی که کارگران در حال تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه بودند, صحبت می کردند که در آن دوره تولید در کشور بصورت همگانی بوده و درآمد آن نیز بصورت همگانی صرف می شود. در این دوره کارگران انقلابی مجبور هستند که یک سیستم کارگری دیکتاتوری موقتی برقرار کنند تا دارایی های سرمایه داران را توقیف کرده و تلاش آنها برای سرنگونی دولت مردمی تازه را سرکوب کند
برخلاف طبقه حاکم سابق, طبقه کارگر به دنبال برقراری یک سیستم بهره کشی از جامعه نیست بلکه برقراری سیستمی است که در آن همه با مشارکت یکدیگر به کار مشغول بوده و منافع این کار برای همه قابل دسترس باشد
در نهایت جامعه به یک حالت کمونیستی کامل و فراوانی و وفور دست پیدا می کند که در آن طبقه بندی جامعه ممنوع بوده و در آن کارگران بر خلاف سابق طبقه مادون انسان محسوب نمی شوند. در این شرایط, به نظر "مارکس" و "انگلز", هیچ کس مجبور به انجام یک کار خاص نبوده و کارها بصورت داوطلبانه انجام می شود و نه بر پایه اجبار نیاز های اقتصادی
مارکسیسم در اواخر قرن نوزدهم در کشور هایی که با فقر گسترده قشر کارگر مواجه بودند و کشور هایی که در آن اندیشمندان در سیستم سیاسی کشور دخالت داده نمی شدند محبوبیت پیدا کرد. "مارکس" و "انگلز" خود را از سیستم های سیاسی بیرون نگه داشتند تا نمایانگر میل به یک سیستم سیاسی تازه به شکل سوسیالیسم و یا کمونیسم باشند