خرداد ۲۴، ۱۳۸۹

سوسیالیسم - قسمت اول

مقدمه

"سوسیالیسم" یک سیستم اقتصادی و اجتماعی است که در آن صنایع مادر و صنایع حیاتی یک کشور و خدمات اجتماعی, تحت مالکیت عمومی و اشتراکی بوده و بصورتی دموکراتیک اداره می شوند. هدف از این کار ایجاد فرصت و منافع برابر برای همه افراد جامعه است. واژه "سوسیالیسم" به دکترین فکری پشت این سیستم و جنبش سیاسی برگرفته از این دکترین اطلاق می شود

"سوسیالیسم" بر مبنای طبقه کارگر بنا شده و در ابتدا با سرمایه داری که بر مبنای مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار آزاد بود, به مخالفت می پرداخت. سوسیالیست ها ملی سازی را مطرح کردند که مفهوم آن مالکیت و کنترل منابع طبیعی, صنایع مادر, بانکداری و موسسات اعتباری, خدمات عمومی و بطور کلی تر اقتصاد, توسط دولت است

هرچند هدف نهایی هر سوسیالیست ایجاد یک جامعه کمونیستی فاقد طبقه بندی بود, اما بعد ها سوسیالیست ها به دنبال ایجاد تغییراتی در سیستم سرمایه داری شده و مایل به اصلاح این سیستم در راستای برقراری عدالت اقتصادی و اجتماعی بیشتر در همین سیستم شدند

مقایسه "سوسیالیسم" و "کمونیسم"

واژه های "سوسیالیسم" و "کمونیسم" زمانی به جای یکدیگر استفاده می شدند. اما کمونیسم به دنبال ایجاد یک حرکت در راستای ممنوعیت سرمایه داری و طریق منع مالکیت خصوصی, حتی در صورت نیاز, با استفاده از یک انقلاب خشونت آمیز بود

این نظریه ها در ابتدا بوسیله نظریه پردازان آلمانی "کارل مارکس" و "فردریک انگلز" ارائه شدند. "ولادیمیر لنین", کسی که پس از انقلاب سال 1917 میلادی در روسیه قدرت را به دست گرفت, جامعه سوسیالیستی را به گونه ای تعریف کرد که در آن کارگران, فارغ از بهره کشی سرمایه داری, تمامی سود تولید خود را به دست می آورند

بسیاری از سوسیالیست ها ادعای کمونیسم را مبنی بر اینکه شوروی به سوسیالیسم حقیقی رسیده است, رد می کردند. نظر آنها این بود که دولت شوروی یک دولت تمامیت خواه و زورگو است

جنبش سوسیالیسم نوین, که از کمونیسم مجزا بود, ریشه های خود را عمدتا در اواخر قرن نوزدهم می دید. شرایط رو به وخامت کارگران در اروپای غربی باعث بوجود آمدن هیچ درگیریی بین طبقات, بصورتی که "مارکس" پیش بینی کرده بود, نشد. این رویداد باعث شد بسیاری از متفکران به نیاز به یک انقلاب شک کرده و بیشتر تنها بر اصول دیگر مارکسیسم تاکید کنند. آنها ادعا کردند که بهترین حالت برای دستیابی به سوسیالیسم, ایجاد اصلاحات در سیستم سرمایه داری موجود با استفاده از ظرفیت پارلمان های کشورهای سرمایه داری است که البته حمایت گسترده طبقه متوسط برای این کار لازم است

سوسیالیسم اولیه

نظریه پردازان بنیادگرا که خود را وارث روشنگری قرن هجدهم می دانستند, در نیمه اول قرن نوزدهم شروع به استفاده از واژه سوسیالیسم کردند. نظریه پردازان مهم اولیه این جریان شامل بازرگان انگلیسی "روبرت اوون" و نویسنده های فرانسوی "کلاود هنری د سینت سیمون" و "چارلز فوریر" می شدند

آنها مفهوم یک جامعه ایده آل را تغییر داده و اعلام کردند که چنین ایده آلی از طریق آموزش و گسترش همکاری در جامعه قابل دستیابی است. این اندیشمندان بعدها به "سوسیالیست های آرمانگرا" معروف شدند. "کارل مارکس" و "فردریک انگلز" نیز بعدها سوسیالیست های آرمانگرا را پیشتازان ایده "سوسیالیسم علمی" خود (یا همان کمونیسم) نامیدند

سوسیالیست های آرمانگرا, مانند پیروان و جانشینانشان, از نظر اخلاقی و عملی با سرمایه داری به مخالفت می پرداختند. بنابر ادعای آنها, سرمایه داری, انسان را به نوعی ماشین و یا حتی حیوان تبدیل می کند و در حالیکه کارگران با بدبختی دست و پنجه نرم می کنند به ثروتمندان این امکان را می دهد که ثروتمندتر شوند

آنها همچنین ادعا کردند که سرمایه داری یک مکانیزم ناکارآمد و غیر عقلانی برای توسعه نیروی کار و تولید در جامعه است. آنها برای مثال این مطلب را ذکر می کردند که سیستم سرمایه داری باعث ایجاد رکود های دوره ای می شود که بر اثر تولید بیش از حد و یا مصرف کمتر از تولید بوجود می آیند. همچنین آنها ادعا کردند که چون سرمایه داری برای همه افراد شغل ایجاد نمی کند, باعث می شود که بخشی از نیروی کار جامعه بی استفاده باقی بماند. علاوه بر این, سیستم سرمایه داری به جای تولید برای تامین نیاز های حیاتی به تولید لوازم لوکس بی استفاده می پردازد

سوسیالیسم در مراحل اولیه خود, به عنوان یک واکنش به تاکید لیبرالیسم قرن هجدهم و نوزدهم بر دستاوردهای فردی و آزادی زیاد افراد در نحوه صرف دارایی های شخصی, شناخته می شد. هر چند سوسیالیست ها و لیبرال ها در زمینه تاکید بر پیشرفت و رد امتیازات اشرافی با هم موافق بودند, اما سوسیالیست ها, لیبرال ها را به عنوان پوششی می دانستند که در پس آن سرمایه داران بدون هیچ محدودیتی به رشد خود ادامه می دادند

سوسیالیست های اولیه کارهایی بیش از صرفا توصیف یک جامعه ایده آل انجام دادند. آنها به انتقاد از روند صنعتی سازی رایج در دوران خود پرداختند. از نظر آنها جامعه صنعتی توان بقا را داشت و در صورت برنامه ریزی مناسب می توانست به یک تمدن حقیقی منجر شود (اما از نظر آنها روند رایج صنعتی سازی در آن دوران برنامه ریزی مناسبی نداشت). آنها به بررسی بی عدالتی های موجود در جامعه پرداختند, مانند شکل گیری نوع جدیدی از فقر با وجود ثروت فراوان (که در دست عده ای محدود بود), منزوی شدن رو به رشد افراد جامعه و رقابت بی وقفه و بی رحمانه ای که روز به روز شدیدتر می شد

انتقاد از فقر و فردگرایی و رقابت, مختص به سوسیالیست ها نبود. انتقاد از این شرایط توسط گستره وسیع و متنوعی از دانشمندان و متفکران اروپایی مانند نویسنده فرانسوی "هانور د بالزاک", مورخ فرانسوی "توماس کارلایل" و حتی نخست وزیر محافظه کار وقت بریتانیا "بنجامین دزرائیلی" از وضع موجود انتقاد می کردند

آنچه سوسیالیست های اولیه را از این اندیشمندان محافظه کار متفاوت می کرد, دید مثبت و خوشبینانه آنها نسبت به اصل صنعتی سازی (بر پایه پیشرفت) بود. مسئله آنها این نبود که به جامعه ی پیش از صنعتی شدن برگردند, بلکه درک نیاز به ساماندهی جدید جامعه خواسته اصلی آنها بود