مرداد ۲۴، ۱۳۸۹

تبعیض قومی و نژاد پرستی - قسمت دوم

ایدئولوژی نژاد پرستی

نژاد پرستی به عنوان یک ایدئولوژی از قرن نوزدهم و زمانی شکل گرفت که دانشمندان سعی در تفکیک انسان ها بر اساس نژاد (ویژگی های ظاهری افراد) کردند. کشفیات یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ، "چارلز داروین" نیز پایه علمی برخی از باورهای نژادی قرار گرفت. پس از اکتشاف قاره آمریکا توسط اروپاییان و در دوره سلطه اروپا بر آفریقا، بسیاری از اروپاییان بر این باور بودند که بومیان این مناطق (به ویژه در آفریقا) تنها موجوداتی شبه انسان هستند اما از نظر علمی حیوان محسوب می شوند. این باورها تا جایی پیش رفت که در برخی از نقاط اروپا باغ وحش هایی ایجاد شدند که در آنها، برخی بومیان آفریقا مانند حیوان نگهداری می شدند تا بازدید کنندگان اروپایی آنان را ببینند

یکی از عوامل تشدید برده داری در اروپا و آمریکا و گسترش شدید تجارت برده نیز این باور به انسان نبودن بومیان آفریقایی بود که باعث دستگیری و انتقال سیاه پوستان از این قاره به آمریکا و اروپا (در مقیاسی بسیار وسیع) برای بردگی شد

هر چند در آغاز قرن بیستم اغلب کشورهای اروپایی و آمریکا برده داری را (و نه تبعیض نژادی) ممنوع کرده بودند اما در جنگ جهانی دوم، قتل عامی وسیع توسط آلمان نازی در اروپا و امپراطوری ژاپن در چین صورت گرفت که ناشی از تفکرات نژاد پرستانه بسیار قوی در سیستم سیاسی این دو کشور و فرهنگ دو ملت داشت. هر دو این کشورها با هدف گسترش نژاد خود که آن را برتر می دانستند، دست به پاکسازی نژادی زدند. این ایدئولوژی پس از جنگ جهانی دوم به ویژه به دلیل واقعه هولوکاست (قتل عام یهودیان توسط آلمان نازی) به شدت از اعتبار افتادند اما مسئله نژاد و نژاد پرستی بصورتی گسترده در جهان باقی ماند

البته داده های علمی بسیاری وجود دارند که از تفاوت های فیزیکی مانند توانایی های ویژه نژادهای متفاوت حکایت می کنند (مانند برتری بی چون و چرای سیاه پوستان در ورزش هایی مانند بوکس و بسکتبال). در عمل نیز توجه به درصد زندانیان سیاه پوست به سفید پوست نسبت به جمعیت در آمریکا، توسعه یافتگی کشورهای اکثرا سفید پوست و عقب ماندگی کشورهای اغلب سیاه پوست و موارد مشابه این فکر را در ذهن انسان ایجاد می کند که نژادهای متفاوت با هم تفاوت هایی واقعی دارند. اما این تفاوت ها مانند گذشته بر حقوق اولیه انسان ها از نژادهای مختلف تاثیر ندارند

عوامل نژاد پرستی

برای نژاد پرستی عوامل زیادی وجود دارد. برخی از رفتارها نیز هستند که به خودی خود نژاد پرستی محسوب نمی شوند اما می توانند به تبعیضات نژاد پرستانه منجر شوند (مانند ملی گرایی افراطی). برتری تکنولوژیک و اقتصادی جوامع اروپایی و آمریکا شمالی که اغلب افراد آن سفید پوست هستند را می توان یکی از دلایل مهم احساس برتری سفید پوستان بر سایر نژادها دانست

از دلایل دیگر حس برتری افراد نسبت به دیگران (بصورت جمعی) را می توان انزوای جغرافیایی (مانند بریتانیا و استرالیا که هر دو جزیره هستند) در صورت همراهی با توان بالای فناوری و اقتصادی، غنای فرهنگی و ویژگی های زبانی (مانند فرانسه)، ریشه های تاریخی (مانند بردگی سیاه پوستان در آمریکا در گذشته) که مانع از پذیرش برابری از طرف افراد غالبا برتر جامعه می شود و ...، می باشد

علاوه بر این دلایل باید به افرادی در طبقه پایین جوامعی اشاره کرد که از نظر سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی در جهان به عنوان جوامع برتر شناخته می شوند. این گونه افراد ممکن است به دلیل احساس عدم دسترسی کافی به فرصت های پیشرفت (به دلایل متعدد) از رسیدن به طبقات بالای جامعه باز بمانند و در نتیجه به عنوان تنها عامل تعیین هویت خود به نژاد و عنوان جامعه خود تعصبی افراطی پیدا کنند. در این موارد فرد ممکن است برتری سیاسی، اقتصادی، علمی و اجتماعی افرادی از جامعه را که دارای نژادی متفاوت با نژاد غالب جامعه هستند، غیر قابل تحمل بیابند. این گونه نژاد پرستی را می توان در آلمان (بیشتر نسبت به مهاجرین سیاه پوست آفریقای شمالی)، بریتانیا (بیشتر نسبت به مهاجران هندی و پاکستانی) و تا حدی در جنوب آمریکا (نسبت به سیاه پوستان) مشاهده کرد

یکی دیگر از عوامل نژاد پرستی را می توان ملی گرایی افراطی دانست. شهروندان یک کشور ثروتمند و پیشرفته در صورتی که از نظر فرهنگی نیز دارای غنای بالایی باشند و به ویژه اگر آن کشور زبان ویژه خود را داشته باشد و یا اگر محل تولد زبانی جهانی، معبتر و پر استفاده باشد مطمئنا به شدت به کشور خود افتخار می کنند. در صورتی که کشور مورد نظر دارای تاریخی پر افتخار (دارای فتوحات نظامی بسیار و کشفیات علمی فراوان و موثر و ...) در گذشته ای نه چندان دور (به عنوان مثال یک، دو و یا سه قرن گذشته) باشد، حس وطن پرستی و ملی گرایی در شهروندان آن می توان بسیار شدید باشد

در این حالت، این حس ملی گرایی می تواند باعث حس برتری این ملت بر سایر ملت ها شود. در صورتی که میزان مهاجرین خارجی به کشور مورد نظر آنقدر زیاد باشد که در معادلات اجتماعی این کشور تاثیر گذار باشد ممکن است باعث ایجاد نوعی انزجار از مهاجرین و اعمال تبعیض به اشکالی مختلف در جامعه شود که مصداق کامل نژاد پرستی است. این نوع نژاد پرستی در کشوری مانند فرانسه (بیشتر نسبت به مهاجرین مسلمان الجزایری و حتی نسلهای بعدی آنها) مشاهده می شود

مسائل مذهبی نیز می تواند باعث تبعیضات سنگین اجتماعی در یک جامعه شود. در جوامع مذهبی، پیروان مذهبی که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند ممکن است تبعیضاتی اجتماعی در مورد اقلیت های مذهبی اعمال کنند. به عنوان مثال در بسیاری از کشورهای اسلامی ممکن است مسلمانان از خرید مواد غذایی از غیر مسلمانان خودداری کنند و غیر مسلمانان از حقوقی برابر با مسلمانان برخوردار نباشند

در صورتی که یک جامعه دارای حکومتی مذهبی باشد و یا ارتباطی نزدیک با نهادهای مذهبی داشته باشد، ممکن است تبعیضاتی علیه پیروان مذاهب متفاوت با مذهب مورد حمایت دولت اعمال شود. مثالهایی از این نوع تبعیض را می توان عدم امکان برابر برای پیشرفت، به ویژه در زمینه های سیاسی و نظامی برای شیعیان عراق در زمان حاکمیت حزب بعث (با وجود اینکه شیعیان نزدیک به نیمی از جمعیت عراق را تشکیل می دهند)، و عدم امکان تبلیغ مذهب برای اقلیت های مذهبی و حتی عدم امکان انجام فرایض مذهبی غیر مسلمانان در عربستان سعودی نام برد

در برخی کشورها، نژاد پرستی به دلایل مختلفی بوجود می آید. به عنوان مثال در ترکیه ملی گرایی افراطی، و حس برتری ترک های این کشور که نام و زبان کشور به آنها تعلق دارد نسبت به کردهای ساکن ترکیه باعث ایجاد تبعیضاتی آشکار در این کشور نسبت به کردها شده است

مسائل سیاسی نیز می توانند از عوامل ایجاد نژاد پرستی بصورت خود به خودی و یا تشویق شده توسط دولت شود. به عنوان مثال، در صورتی که یک نژاد و یا قوم در مرزهای یک کشور پایبندی و فرمانبرداری کافی از دولت مرکزی نداشته باشند و یا در موارد شدیدتر، در صورتی که دارای گرایش های استقلال طلبانه باشند، ممکن است مورد کم توجهی اقتصادی و سیاسی دولت (و توجه سرویس های امنیتی و نظامی به آن قوم) قرار بگیرند

در این صورت پیشرفت افراد متعلق به آن قوم در جامعه، به ویژه در بدنه دولت محدود شده و دولت به نژاد پرستی و تبعیض اجتماعی علیه آن قوم دامن می زند. با تشویق سایر قومیت ها به کوچ منطقه محل سکونت آن قوم، دولت سعی در بر هم زدن توازن جمعیتی و نژادی آن منطقه کرده و افراد قوم مورد نظر را به حاشیه می راند. تسهیلات اقتصادی دولت برای کشاندن جمعیت به این گونه مناطق باعث تبعیض آشکار در میزان استخدام، میزان دستمزد و دسترسی شهروندان به آموزش در منطقه به نفع مهاجرین و علیه بومیان منطقه می شود. تبتی ها در جنوب چین، و کردها در شرق ترکیه از مثالهای چنین تبعیضاتی هستند