اشکال اولیه کمونیسم
ریشه های نظریات کمونیستی را شاید بتوان در دوران باستان یافت. فیلسوف یونانی "افلاطون" در قرن چهارم قبل از میلاد در نوشته های خود با عنوان "جمهوری" ادعا کرد که کاهش نابرابری اجتماعی باعث افزایش صلح و امنیت اجتماعی و بهبود حکومت می شود
در جمهوری ایده آل "افلاطون", یک گروه از نخبگان به نام "نگهبان یا ولی" و یا پادشاه فیلسوف, بر کشور حکمرانی می کند و حرص و طمع طبقه تولید کننده را کنترل می کند. برای اینکه حاکمان به کشور وفادار باشند و نه به خواسته های خود, همه آنان باید در مکان های تعیین شده و بصورت جمعی زندگی کنند و هیچ دارایی شخصی نداشته باشند. همچنین آنان می بایست فرزندانشان را به عنوان عضوی از این گروه تربیت می کردند و نه تنها به عنوان عضوی از یک خانواده کوچک
در کلیسای مسیحی قرون وسطی نیز, اعضای برخی از گروه های ربانی تمامی دارایی ها و زمین هایشان را با هم تقسیم می کردند. آنان بر این عقیده بودند که توجه به اموال شخصی باعث عدم توجه کافی به خدمت به خدا می شود
در قرن شانزدهم, نویسنده انگلیسی "توماس مور", در نوشتاری با عنوان "آرمانشهر" (1516 میلادی), جامعه ای را توصیف کرد که بر اساس مالکیت اشتراکی دارایی ها بنا شده بود و حاکمان آن صرفا بر اساس منطق تصمیم گیری می کردند
این مطالب آشکارا ایده های آرمان گرایانه و کمال گرایانه ای را به نمایش می گذاشت. به نظر می رسد این مطالب, به نوعی, اعتراضی به عملکرد دولت های اروپایی در آن زمان بوده باشد. در انگلستان قرن هفدهم, یک گروه مذهبی به نام "دیگرز" خواستار ممنوعیت مالکیت خصوصی زمین در این کشور شده بودند
اعتراض به مالکیت خصوصی زمین منجر به نوعی روشنفکری از طریق "امانوئل کانت" در آلمان, و "ژان ژاکو روسو" در فرانسه در قرن هجدهم شد. این فلاسفه روشنفکر بر این عقیده بودند که این حق طبیعی هر انسانی است که در تصمیم گیری سیاسی و دستمزد کارگری سهمی برابر با دیگران داشته باشد
انقلاب فرانسه (1799-1789), که نظام پادشاهی را از میان برداشت این فلسفه را مورد بهره برداری قرار داد. تغییرات بزرگی که در نتیجه این انقلاب بوجود آمد به نوعی به شکوفاتر شدن ایده های کمونیستی کمک کرد. "فرانکوس نوئل بابف" که یک انقلابی شناخته شده فرانسوی بود به مالکیت جمعی زمین, اقتصاد و دخالت برابر شهروندان در سیاست اعتقاد داشت
"بابف" در سال 1797 به جرم توطئه علیه دولت جدید فرانسه اعدام شد, اما فلسفه او که به "بابفیسم" معروف شده بود تاثیر زیادی بر اصلاح طلبان کمونیست در اوایل قرن نوزدهم در فرانسه و ایتالیا گذاشت
سوسیالیست فرانسوی, "لویس بلانک", ایجاد مراکز جمعی کارگری را پیشنهاد کرد که می بایست بوسیله دولت تامین بودجه شده و بوسیله کاگران اداره می شد (شبیه به اتحاده های کارگری). از نظر او این کار, به جای ایجاد حرص و طمع ایجاد شده توسط سرمایه داری, باعث افزایش تعادل در شخصیت انسان می شود. "بلانک" بیشتر برای ایده های اجتماعی اش شناخته شده است, مبنی بر اینکه چگونه باید کار و درآمد تقسیم شوند: "از هر فرد بر اساس توانایی هایش, به هر فرد بر اساس نیازش". این نظریات بعد ها توسط "کارل ماکس" هم تایید شد
انقلابی دیگر فرانسوی در قرن نوزدهم, "لوییس آگوسته بلانکوی" بود که تاثیر زیادی بر ایده های کمونیستی گذاشت. او بر این باور بود که طبقه کارگر بدون رهبری عده ای خاص (که دارای توانایی های سیاسی و اقتصادی هستند) نمی تواند به خواسته های خود برسد
"بلانک" و "بلانکویی" در انقلاب سال 1848 که نظام پادشاهی دوباره به قدرت رسیده را مجددا از قدرت برکنار کرد, تاثیر گذار بودند. اصلاح طلبان کمونیست همچنین در بسیاری از انقلاب های شکست خورده نیز تاثیر زیادی داشتند
بسیاری از نظریه پردازان کمونیست و سوسیالیست در اوایل قرن نوزدهم, شکل گیری یک انقلاب برای تغییرات اجتماعی بلند مدت را رد می کردند (آنها مایل به ایجاد سریع تغییران بودند). "چارلز فوریر", فیلسوف فرانسوی", هرج و مرج, اصراف و بیگانگی با جامعه را که نتیجه مستقیم سرمایه داری می دانست, محکوم می کرد. او خواستار ساماندهی مجدد جامعه به صورت مجموعه هایی از جوامع کمونیستی بود که هر کدام جمعیتی برابر با 1600 نفر داشته باشند
نظریه پرداز دیگر فرانسوی, "کلاود هنری د روروی" نظریات سوسیالیستی و مسیحی را با هم ادغام کرد. او باور داشت که آموزش دیده ترین افراد یک جامعه صنعتی مانند مهندسین, پزشکان و صنعت گران باید رهبری جامعه را به عهده بگیرند. به نظز او این نخبگان زمانی که بدانند قدرت و بهبودی آنان به بهبودی وضعیت جامعه بستگی دارد, برای بهتر کردن شرایط طبقه کارگر تلاش می کنند. از نظر او, احیاء اخلاقیات مسیحی عامل هدایت این جامعه جدید خواهد بود
در بریتانیا, "روبرت اوون", یک تولید کننده نوع دوست اهل "ولز", برای حل مشکلات اجتماعی بوجود آمده بر اثر انقلاب صنعتی تلاش کرد و به دنبال بهبود شرایط کارگران بود. به عنوان مدیر یک کارگاه پنبه, او با بهتر کردن محل زندگی کارگران خود, مدرن کردن تجهیزات کارگاه برای بهبود امنیت و شرایط بهداشتی کارگران و ارائه مغازه های با کرایه پایین و تامین مدرسه برای فرزندان آنها سعی کرد شرایط عمومی کارگران را بهتر کند. "اوون" باور داشت که کارگران, و نه حکومت, باید پایه های جامعه ی کمونیستی آینده را بوجود بیاورند
در سال 1825, "اوون" کنترل یک مستعمره جدید در "ایندیانا, آمریکا" را به عهده گرفت و نام آن را "هارمونی (هماهنگی) جدید" گذاشت و آن را بر اساس ایده های سوسیالیستی خود اداره کرد, اما این جامعه تنها پس از سه سال از هم فرو پاشید